دوباره سلام!!!دوست دارم یه شعر بنویسم که وقتی خیلی خیلی ... دلم گرفته بود واسه اولین بار خوندمش!! کلی باهاش حال کردم،راستش واسه اولین بار بود که با شعر اینقدر حال کردم،الان یه تیکه اش رو مینویسم تا بعدا بقیه اش رو بنویسم:
هر ذره چشمی شد وجودم تا نگاهش کردم
از اعماق نومیدی صدایش کردم:
ای پیدای دور از چشم!
دیریست که من میچشم رنجاب تلخ انتظارت را،
رویای عشقت را در این گودال تاریک آفتاب واقعیت کن.
My precious one ,my darling one ,my cheerest one,
its time to go to sleep
just by your hands give your kiss to me
just close your eyes
you are safe as you be able to be
and in your dreams you run on angles wings
... between the stars touch the face of God ,and…
and that’s the time you don’t like to wake up to face the world.