تبليغاتX
زاویه نشینان - آبي خاکستري سياه(قسمت اول)
شعرها و شعارهایی از فرشتگان تنهایی

سلام

آقا این شبای امتحان عجب شبایی هااا!

آدم رو به عرش میرسونه. منم از اونجا که تو این هیروویری به عرش رسیدم (آخه کدوم سه نقطه ای شبه امتحان به عرش میرسه؟؟؟ راستش رو بخوای الان داره برف میاد، منم که برفی و گرنه کدوم آدم چهار نقطه ای ساعت 3:26:24 بامداد که فرداش امتحان انقل داره، میاد یکی از شعر های حمید مصدق رو می ذاره؟؟) می خوام یکی از شعر های حمید مصدق رو شروع کنم.(از موارد به عرش رساننده). این شعر با اینکه زیاد در مورد من صدق نمی کنه (در مورد بقیه نویسنده های این بلاگ ... نمی دونم)اما خفن با هاش حال می کنم.خداییش شعره، شعر واقعی پر از احساس نه...  شعره اینه:

 

 

در شبان غم تنهايي خويش

عابد چشم سخنگوي توام

من در اين تاريکي

من در اين تيره شب جانفرسا

زائر ظلمت گيسوي توام

گيسوان تو پريشانتر از انديشه ي من

گيسوان تو شب بي پايان

جنگل عطرآلود

شکن گيسوي تو

موج درياي خيال

کاش با زورق انديشه شبي

از شط گيسوي مواج تو من

بوسه زن بر سر هر موج گذر مي کردم

کاش بر اين شط مواج سياه

همه ي عمر سفر مي کردم

من هنوز از اثر عطر نفسهاي تو سرشار سرور

گيسوان تو در انديشه ي من

گرم رقصي موزون

کاشکي پنجه ي من

در شب گيسوي پر پيچ تو راهي مي جست

چشم من چشمه ي زاينده ي اشک

گونه ام بستر رود

کاشکي همچو حبابي بر آب

در نگاه تو رها مي شدم از بود و نبود

شب تهي از مهتاب

شب تهي از اختر

ابر خکستري بي باران پوشانده

آسمان را يکسر

ابر خکستري بي باران دلگير است

و سکوت تو پس پرده ي خکستري سرد کدورت افسوس سخت دلگيرتر است

شوق بازآمدن سوي توام هست

اما ...

 

 

 

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 3:36  توسط برفی  |